جستار

در ستایش پرسیدن، قسمت دوم

یه سوال ساده چرا باید این‌قدر گرون تموم بشه؟ یه دختر نه‌ساله با یه حوله و یه تیکه مقوا یه روش درمانی رو محک زد، یه دکتر یه لیوان باکتری سر کشید و سقراط جام زهر رو. قیمت هر سوال به یقینی بستگی داشت که تکونش می‌داد.

نقاشی: سقراط وسط دوستای عزادارش روی تخت نشسته، یه انگشتش رو بالا گرفته و دستش رو به طرف جام می‌بره.
ژاک-لویی داوید، مرگ سقراط، ۱۷۸۷

پرونده‌ی پرسیدن · قسمت دوم

پرت، استرالیا، ۱۹۸۴. بری مارشال که پزشکی سی‌وچندساله‌ست اون روز صبحونه نخورده. ساعت ده صبح همکارش یه لیوان آزمایشگاهی دستش می‌ده که یه‌چهارمش پره از چیزی که خود مارشال بهش می‌گه «یه مایع قهوه‌ای کدر». توش یه جور آبگوشته که باکتری‌ها رو زنده نگه می‌داره و باکتری‌هایی که از ظرف کشت تراشیدن حالا توش شناورن. مارشال یه نفس سرش می‌کشه.

یه جور سوال هست که آدم برای یاد گرفتن می‌پرسه و جز ندونستن خودش چیزی رو لو نمی‌ده. قسمت اول این پرونده درباره‌ی این جور سوال بود. جور دیگه‌اش خطرناک‌تره و ندونستن بقیه رو لو می‌ده. مارشال دنبال یکی از این سوال‌ها بود و قیمتش رو با معده‌ی خودش می‌داد. ۱۲ سال بعد اون سر دنیا یه دختر نه‌ساله سوالی از همین جنس پرسید. با یه حوله و یه تیکه مقوا.

یه حوله و یه تیکه مقوا

آمریکا، ۱۹۹۶. امیلی رزا (Emily Rosa) نه سالشه و باید برای نمایشگاه علمی کلاس چهارم یه پروژه انتخاب کنه. یه فیلم دیده که توش یه عده پرستار و درمانگر از روشی به اسم «لمس‌درمانی» حرف می‌زنن. می‌گن بدن آدم یه «میدان انرژی» داره و اونا می‌تونن این میدان رو با دست حس کنن و درستش کنن. بدون اینکه حتی به بدن بیمار دست بزنن. یکی از بنیان‌گذارهای این روش هم گفته هر کسی می‌تونه یاد بگیره این میدان رو حس کنه.

امیلی یه سوال ساده داشت. واقعاً حسش می‌کنن؟ خودش بعدها گفت: «می‌خواستم ببینم واقعاً می‌تونن چیزی حس کنن یا نه.»

آزمایشی که طراحی کرد تقریباً هیچ خرجی نداشت. با یه حوله و یه تیکه مقوا پرده‌ای ساخت که پایینش دو تا سوراخ داشت. درمانگر پشت پرده می‌نشست و دو تا دستش رو کف رو به بالا از سوراخ‌ها رد می‌کرد. نه امیلی رو می‌دید نه دست اون رو. امیلی سکه می‌نداخت. شیر یعنی یه دست و خط یعنی اون یکی. بعد دست خودش رو هشت تا ده سانتی‌متر بالای اون دست نگه می‌داشت، یعنی تقریباً به پهنای کف دست. سوالش هم همیشه یکی بود. دست من بالای کدوم دستته؟

اگه میدان انرژی واقعاً وجود داشت، قبول شدن تو این امتحان از همه چیز راحت‌تر بود. کسی که می‌گه میدان بیمار رو حس می‌کنه و درمانش می‌کنه باید بتونه بگه یه دست بالای کدوم دستشه دیگه!

جای درمانگر بشینید

درمانگرها ۴۴ درصد درست گفتن؛ کمتر از شیر یا خط

پرده: شما امیلی رو نمی‌بینید

روی یکی از دو دست بزنید: فکر می‌کنید دست امیلی بالای کدومه؟ بیست دور بازی کنید.

نتیجه‌ی آزمایش واقعی
درمانگرها۲۱ نفر
دفعات آزمایش۲۸۰
جواب درست۱۲۳ بار، یعنی ۴۴٪
حدس کاملاً شانسیبه طور میانگین ۵۰٪
هر دور، کامپیوتر واسه جای دست امیلی سکه می‌ندازه، درست مثل سکه‌ی خود امیلی. منبع: رزا و همکاران، JAMA، ۱۹۹۸.

امیلی ۲۱ درمانگر رو امتحان کرد. دو مرحله بود، یکی ۱۹۹۶ و یکی ۱۹۹۷. بعضی‌هاشون بیش از ۲۰ سال سابقه داشتن. در کل ۲۸۰ بار امتحانشون کرد. این آزمایش می‌تونست به ضرر خود امیلی هم تموم بشه. اگه درمانگرها ۹۰ درصد درست می‌گفتن، باید قبول می‌کرد که یه چیزی حس می‌کنن. کسی که واقعاً می‌پرسه باید جوابی رو هم که دوست نداره قبول کنه.

حدس می‌زنید درمانگرها چند بار درست گفتن؟ ۱۲۳ بار، یعنی ۴۴ درصد. کمه یا زیاد؟ اگه کسی هیچ حسی نداشته باشه و شیر یا خط بندازه، به طور میانگین ۵۰ درصد درست می‌گه. درمانگرها از شانس بهتر نبودن. یه کم هم بدتر بودن!

آزمایش امیلی رزا

درمانگرها ۴۴ درصد درست گفتن؛ حدس کاملاً شانسی حدود ۵۰ درصد درست درمیاد

۳۵٪۴۰٪۴۵٪۵۰٪۵۵٪۶۰٪۶۵٪شانس خالصدرمانگرها

هر بار دکمه رو بزنید، ۲۸۰ بار سکه می‌ندازید؛ درست مثل درمانگری که هیچ حسی نداره و فقط حدس می‌زنه.

عددها به شکل جدول
دفعات آزمایش امیلی۲۸۰
جواب درست درمانگرها۱۲۳، یعنی ۴۴٪
میانگین حدس شانسی تو ۲۸۰ بار۱۴۰، یعنی ۵۰٪
احتمال اینکه حدس شانسی ۴۴٪ یا کمتر دربیادحدود ۲ از ۱۰۰
هر نقطه یه دور ۲۸۰تایی حدس شانسیه. اگه درمانگرها واقعاً چیزی حس می‌کردن، نتیجه‌شون باید خیلی بالاتر از ۵۰ درصد می‌بود. منبع: رزا و همکاران، JAMA، ۱۹۹۸.

آوریل ۱۹۹۸ نتیجه تو JAMA چاپ شد. JAMA یکی از معتبرترین مجله‌های پزشکی دنیاست. امیلی ۱۱ سالش بود و بعدها تو کتاب رکوردهای گینس جوون‌ترین کسی شد که پژوهشش تو یه مجله‌ی علمی یا پزشکی چاپ شده.

همه هم خوشحال نبودن. دولورس کریگر (Dolores Krieger) که یکی از بنیان‌گذارهای لمس‌درمانی بود گفت: «ایده‌ی بامزه‌ایه ولی معتبر نیست.» منتقدها گفتن آزمایش «دوسوکور» نبوده و نمونه‌اش کوچیک بوده و امیلی درمانگرها رو تو شرایط واقعی کارشون امتحان نکرده. جرج لاندبرگ (George Lundberg) که سردبیر JAMA بود ولی تو تلویزیون گفت: «سن مهم نیست. علم خوب مهمه و این علم خوبه.»

البته امیلی دست‌تنها هم نبود. مادرش لیندا رزا (Linda Rosa) پرستار بود. اون و لری سارنر (Larry Sarner) که ناپدری امیلی بود سال‌ها از منتقدهای لمس‌درمانی بودن و تو طراحی آزمایش و آمارش به امیلی کمک کردن. سوال درسته که مال خود امیلی بود ولی خودش تو خونه‌ای بزرگ شده بود که سوال پرسیدن توش عیب نبود.

هزینه‌ای که امیلی داد کوچیک بود. جدیش نگرفتن. خودش گفت: «فکر کنم جدی‌م نگرفتن، چون بچه بودم.» میراندا فریکر که فیلسوف انگلیسیه روی این وضعیت اسم گذاشته. انگلیسی بهش می‌گن testimonial injustice و ما شاید بگیم بی‌عدالتی در شهادت، یعنی اینکه حرف کسی رو کمتر باور کنیم فقط به خاطر اینکه کیه. پس قیمت یه سوال به اینکه کی می‌پرسه هم بستگی داره. ولی بعضی سوال‌ها خیلی گرون‌تر تموم می‌شن.

یه لیوان آبگوشت قهوه‌ای

پرت، استرالیا، ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹. رابین وارن پاتولوژیست بیمارستان سلطنتی پرته. زیر میکروسکوپ داره نمونه‌ای از معده‌ی یه بیمار رو نگاه می‌کنه و چیزی می‌بینه که نباید اونجا باشه. باکتری‌های کوچیک و مارپیچ به دیواره‌ی معده چسبیدن. اون روز وارن چهل‌ودو ساله می‌شه.

عکس میکروسکوپ الکترونی از یه باکتری هلیکوباکتر پیلوری که از یه سرش چند تا تاژک بلند بیرون زده.
هلیکوباکتر پیلوری زیر میکروسکوپ الکترونی؛ همون باکتری مارپیچی که وارن دید. عکس: Yutaka Tsutsumi، Wikimedia Commons، استفاده‌ی آزاد.

دو سال بعد بری مارشال برای یه دوره‌ی آموزشی اومد بخش گوارش و با وارن همکار شد. سوالشون ساده بود و تقریباً کفرآمیز. نکنه زخم معده زیر سر این باکتری‌ها باشه؟

اون موقع همه «می‌دونستن» زخم معده کار استرس و غذای بد و سیگار و الکل و ژنه. مارشال بعدها گفت اینکه یه باکتری علتش باشه به نظر همه «مسخره» میومد و چیزی که پزشک‌ها درباره‌ی زخم معده باور داشتن «شبیه یه مذهب بود».

ماه‌ها سعی کردن باکتری رو تو آزمایشگاه کشت بدن. کشت دادن یعنی چی؟ یعنی باکتری رو بذارن تو ظرف کشت (همون ظرف پتری) تا زیاد بشه. ظرف کشت یه ظرف تخت و گرده که ته‌ش یه لایه ژله‌ی مغذیه. باکتری زیاد نشد. عید پاک ۱۹۸۲ ظرف‌های کشت به خاطر تعطیلات از پنجشنبه تا سه‌شنبه تو انکوباتور موندن که خیلی بیشتر از معمول بود. سه‌شنبه تو ظرف‌ها کلونی‌های کوچیک و شفاف دیدن. معلوم شد باکتری زمان بیشتری لازم داشته.

اولین کشت، عید پاک ۱۹۸۲

سر ۴۸ ساعت هیچی نیست؛ کلونی‌ها چند روز بعد پیدا می‌شن

وقت بررسی همیشگیه. ظرف خالیه، پس معمولاً می‌ره تو سطل.

زمان‌ها به شکل جدول
پنجشنبه صبح، ۸ آوریل (ساعت ۰)ظرف‌ها می‌رن تو انکوباتور
شنبه (ساعت ۴۸)وقت بررسی همیشگی؛ ظرف خالی دور ریخته می‌شد
سه‌شنبه صبح، ۱۳ آوریل (ساعت ۱۲۰)کلونی‌های کوچیک و شفاف: اولین کشت
اولین کشت این باکتری معمولاً۴ تا ۷ روز
این ظرف شماتیکه: جای کلونی‌ها و سرعت رشدشون رو فقط برای نشون دادن ماجرا کشیدیم. آزمایشگاه ظرف‌ها رو معمولاً سر ۴۸ ساعت نگاه می‌کرد و اگه چیزی نبود دور می‌ریخت؛ اون عید پاک ظرف‌ها از پنجشنبه صبح، ۸ آوریل، تا سه‌شنبه صبح، ۱۳ آوریل، موندن. اولین کشت این باکتری معمولاً چهار تا هفت روز طول می‌کشه. منبع: بری مارشال، سخنرانی نوبل، ۲۰۰۵؛ بایونا روخاس، Revista Colombiana de Gastroenterología، ۲۰۱۳.

پزشک‌ها ولی زمان خیلی بیشتری لازم داشتن. سال ۱۹۸۳ خلاصه‌ی پژوهششون رو فرستادن برای کنفرانس انجمن گوارش استرالیا. کنفرانس ردش کرد. ژانویه‌ی ۱۹۸۴ مارشال سعی کرد چهار تا بچه‌خوک رو با باکتری آلوده کنه تا ثابت کنه باکتری بیماری‌زاست. باکتری تو هیچ‌کدوم نگرفت.

این بود که اواسط ۱۹۸۴ مارشال رفت سراغ اون لیوان مایع قهوه‌ای. سر این کارش هنوز هم بحثه. به کمیته‌ی اخلاق چیزی نگفته بود. به همسرش آدرین (Adrienne) هم چند ماه قبل گفته بود که شاید یه روز همچین آزمایشی رو خودش بکنه ولی نگفته بود کِی. همون شب بهش گفت. منطقش این بود که «عذرخواهی کردن راحت‌تر از اجازه گرفتنه».

سه روز اول هیچ اتفاقی نیفتاد. از روز پنجم تا هشتم سحرها با استفراغ بیدار می‌شد. همسرش گله کرد که نفس مارشال بوی بدی می‌ده. روز دهم آندوسکوپیش کردن، یعنی یه دوربین از راه گلوش فرستادن پایین. معده‌اش پر از همون باکتری‌های مارپیچ بود و التهاب داشت. روز چهاردهم بدنش خودش باکتری رو پاک کرده بود. محض اطمینان آنتی‌بیوتیک هم خورد.

آزمایش مارشال روی خودش، ۱۹۸۴

روز پنجم بیمار شد؛ روز چهاردهم باکتری رفته بود

روز ۱۰: آندوسکوپی: معده ملتهب بود و پر از باکتری‌های مارپیچ.

بیماریآندوسکوپیبهبود
روزشمار به شکل جدول
روزچی شد
۰صبحونه نخورده، یه لیوان از کشت باکتری رو سر کشید.
۱ تا ۳هیچ اتفاقی نیفتاد.
۵ تا ۸سحرها با استفراغ بیدار می‌شد؛ نفسش بوی بدی می‌داد.
۱۰آندوسکوپی: معده ملتهب بود و پر از باکتری‌های مارپیچ.
۱۴بدنش خودش باکتری رو پاک کرده بود؛ برای اطمینان آنتی‌بیوتیک خورد.
روی هر روز بزنید. منبع: بری مارشال، سخنرانی نوبل، ۲۰۰۵؛ Medical Journal of Australia، ۱۹۸۵.

این آزمایش یه‌نفره نشون می‌داد باکتری می‌تونه معده‌ی سالم رو ملتهب کنه. اینکه باعث زخم معده هم می‌شه یا نه، ازش معلوم نبود. اثباتش سال‌ها پژوهش دیگه لازم داشت. منتها سوال رو دیگه نمی‌شد نادیده گرفت. مارشال خودش بعدها می‌نویسه که نتایجش رو رد می‌کردن و باور نمی‌کردن، «نه بر اساس علم، بلکه چون اصلاً نمی‌تونست درست باشه».

توماس کوهن که فیلسوف علم بود سال ۱۹۶۲ این وضعیت رو توصیف کرده بود. به نظر کوهن دانشمندها بیشتر وقت‌ها تو یه چارچوب جاافتاده کار می‌کنن که اسمش رو گذاشته بود «پارادایم». چیزهایی رو که تو این چارچوب جا نمی‌شن اول نادیده می‌گیرن، تا روزی که دیگه نشه. البته همه این‌قدر تلخ نگاه نمی‌کنن. پل تاگارد فیلسوفیه که این پرونده رو دقیق بررسی کرده. می‌گه برای یه ایده‌ی این‌قدر عجیب، حدود ده سال صبر کردن تا شواهد جمع بشه زیادم غیرمنطقی نبود.

سال ۱۹۹۴ مؤسسه‌ی ملی سلامت آمریکا توصیه کرد زخم معده‌ای رو که کار این باکتریه با آنتی‌بیوتیک درمان کنن. سال ۲۰۰۵ هم نوبل پزشکی رسید به وارن و مارشال، «برای کشف باکتری هلیکوباکتر پیلوری و نقشش در التهاب و زخم معده». قبلاً آدم‌ها سال‌ها زخم معده رو با خودشون می‌کشیدن. حالا با یه دوره‌ی کوتاه دارو خوب می‌شه.

هلیکوباکتر پیلوری، ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۵

کشفش پنج سال طول کشید؛ تا باورش کنن، ده سال دیگه

سال‌های دیده نشدن، از ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۴

تاریخ‌ها به شکل جدول
کیچی
۱۱ ژوئن ۱۹۷۹وارن باکتری‌های مارپیچ رو می‌بینه
۱۹۸۱مارشال با وارن همکار می‌شه
عید پاک ۱۹۸۲اولین کشت جواب می‌ده
۱۹۸۳خلاصه‌ی پژوهش رد می‌شه
ژانویه‌ی ۱۹۸۴باکتری تو بچه‌خوک‌ها نمی‌گیره
اواسط ۱۹۸۴مارشال کشت رو سر می‌کشه
۱۹۹۴توصیه‌ی درمان با آنتی‌بیوتیک
۲۰۰۵جایزه‌ی نوبل
هر جا منبع ماه رو نگفته، اتفاق رو وسط سال گذاشتیم. منبع: زندگی‌نامه‌ی نوبل وارن؛ بری مارشال، سخنرانی نوبل، ۲۰۰۵؛ Revista Española de Enfermedades Digestivas، ۲۰۰۶؛ NIH Consensus Conference، ۱۹۹۴.

هزینه‌ای که مارشال داد این بود که سال‌ها نادیده‌اش گرفتن. اینجاست که قصه‌ی مارشال می‌خوره به قصه‌ی امیلی. امیلی رو جدی نگرفتن و تموم شد. مارشال بدنش رو گرو گذاشت. سوال هر دوشون ساده بود. پس چرا قیمتی که دادن این‌قدر فرق داشت؟ و یه سوال چقدر باید خطرناک باشه که قیمتش جون آدم باشه؟

مردی که از همه بیشتر می‌پرسید

آتن، اواخر قرن پنجم پیش از میلاد. یه روز خایرفون (Chaerephon) که از دوستای سقراط بود رفت معبد دلفی و از پیشگوی معبد پرسید کسی داناتر از سقراط هست یا نه. پیشگو گفت نه.

سقراط این رو که شنید گیج شد. به روایت افلاطون از خودش پرسید منظور خدا چیه. آخه خودش می‌دونست دانا نیست. واسه همین تصمیم گرفت کسی رو پیدا کنه که داناتر از خودش باشه تا بفهمه معنی این جواب چیه. اول رفت سراغ سیاستمدارها، بعد شاعرها، بعد صنعتگرها. از هر کدوم درباره‌ی چیزی پرسید که ادعا می‌کردن بلدن.

هر بار هم نتیجه یکی بود. اونا فکر می‌کردن چیزی رو می‌دونن که نمی‌دونستن. صنعتگرها کارشون رو بلد بودن. منتها چون بلد بودن فکر می‌کردن درباره‌ی مهم‌ترین چیزها هم می‌دونن. فرق سقراط با اونا این بود که این خیال رو نداشت. خودش می‌گه این کار «دشمنی‌های زیادی» براش درست کرد، «از سخت‌ترین و سنگین‌ترین نوعش».

خودش رو خرمگسی می‌دونست که به اسبی بزرگ و اصیل ولی تنبل چسبیده. اسبی به اسم آتن. کارش این بود که نیش بزنه و بیدار نگهش داره.

سال ۳۹۹ پیش از میلاد سه نفر از سقراط شکایت کردن (Meletus، Anytus و Lycon). تلخیش اینجاست که هر کدوم نماینده‌ی یکی از گروه‌هایی بودن که سقراط سوال‌پیچشون کرده بود. یکی از طرف شاعرها بود و یکی از طرف صنعتگرها و سیاستمدارها. سومی هم از طرف سخنورها. اتهامشون این بود که سقراط جوون‌ها رو فاسد می‌کنه و به خدایان شهر باور نداره.

دادگاه حدوداً ۵۰۰ عضو داشت. سقراط از خودش دفاع کرد و بعد رأی‌ها رو شمردن و سقراط محکوم شد. خودش گفت اگه ۳۰ رأی برمی‌گشت تبرئه می‌شد. یعنی از هر ۱۷ قاضی تقریباً یه نفر.

دادگاه سقراط، ۳۹۹ پیش از میلاد

۵۰۰ قاضی و ۳۰ رأی فاصله

۲۸۰ رأی محکومیت، ۲۲۰ رأی تبرئه: محکوم. سقراط گفت اگه فقط ۳۰ رأی برمی‌گشت، تبرئه می‌شد. اسلایدر رو جابه‌جا کنید.

رأی‌ها به شکل جدول
قاضی‌هاحدود ۵۰۰
رأی محکومیت (بازسازی)۲۸۰
رأی تبرئه (بازسازی)۲۲۰
اگه ۳۰ رأی برمی‌گشت۲۵۰ به ۲۵۰، مساوی، یعنی تبرئه
نقطه‌های پررنگ یعنی رأی محکومیت. ۲۸۰ به ۲۲۰ رو مورخ‌ها بازسازی کردن؛ افلاطون فقط از «سی رأی» حرف می‌زنه. تو دادگاه‌های آتن رأی مساوی یعنی تبرئه. منبع: افلاطون، آپولوژی، ۳۶a.

تو آتن محکوم خودش هم می‌تونست مجازاتی پیشنهاد بده. سقراط اول پیشنهاد کرد شهر بهش غذای رایگان بده. این همون افتخاری بود که به قهرمان‌های المپیک می‌دادن! استدلالش این بود که قهرمان المپیک کاری می‌کنه خیال کنید خوشبختید ولی من کاری می‌کنم که واقعاً خوشبخت باشید.

یه راه دیگه هم جلوش بود که تبعید بشه و ساکت بمونه. زیر بارش نرفت و اینجا بود که معروف‌ترین جمله‌ی دادگاهش رو گفت: زندگی‌ای که وارسی نشه ارزش زیستن نداره. یعنی قیمت نپرسیدن رو بیشتر از قیمت مرگ می‌دونست. بعد با اصرار دوستاش یه جریمه‌ی نقدی پیشنهاد داد که افلاطون و چند نفر دیگه ضمانتش رو کردن. دادگاه ولی حکم مرگ داد.

مورخ‌ها هنوز سر اینکه چرا آتن این کار رو کرد بحث دارن. پای سیاست وسط بود؟ شاید. چند سال قبل شهر یه دوره‌ی کوتاه و خونین دیکتاتوری رو پشت سر گذاشته بود که بعضی از رهبرهاش از اطرافیان سقراط بودن. ترس قدیمی‌تری بود؟ اونم شاید. آریستوفان ۲۴ سال قبل تو نمایش «ابرها» سقراط رو آدمی نشون داده بود که با سوال‌بازی باورهای جوون‌ها رو ازشون می‌گیره و چیزی جاشون نمی‌ذاره.

هانا آرنت که فیلسوف آلمانی بود تو قرن بیستم می‌نویسه این ترس بی‌پایه هم نیست. فکر کردن واقعاً قاعده‌های جاافتاده رو شل می‌کنه و واسه همین خطرناکه. سقراط برای بعضی‌ها خرمگسی بود که بیدار می‌کنه و برای بعضی‌ها سفره‌ماهی برقی، یعنی ماهی‌ای که هر کی بهش دست بزنه بی‌حس می‌شه. این تشبیه رو منون (Meno) کرده که تو یه گفت‌وگوی دیگه‌ی افلاطون هم‌صحبت سقراطه. آتن تصمیمش رو گرفته بود. مونده بود یه کشتی برگرده.

جام

اجرای حکم ۳۰ روز عقب افتاد. آتن هر سال یه کشتی مقدس می‌فرستاد جزیره‌ی دلوس و تا کشتی برنمی‌گشت اعدام ممنوع بود. تو این ۳۰ روز دوستای سقراط هر روز به زندان سر می‌زدن.

روز آخر رو افلاطون تو «فایدون» تعریف می‌کنه. سقراط تا نزدیک غروب با دوستاش درباره‌ی مرگ و روح بحث کرد. با همون سوال‌ها. بعد خدمتکار زندان اومد و بهش گفت شریف‌ترین و مهربون‌ترین آدمیه که به اون زندان اومده و زد زیر گریه. کریتون (Crito) که دوست قدیمیش بود بهش گفت عجله نکنه، هنوز آفتاب روی کوه‌هاست. سقراط قبول نکرد.

نقاشی مرگ سقراط: سقراط روی تخت نشسته، دستش رو به طرف جام زهر دراز کرده و انگشت اون یکی دستش رو به بالاست؛ شاگرداش دورش گریه می‌کنن.
«مرگ سقراط»، ژاک-لویی داوید، ۱۷۸۷. سقراط حتی جلوی جام زهر هنوز داره حرف می‌زنه. موزه‌ی متروپولیتن نیویورک، مالکیت عمومی.

جام رو آوردن. افلاطون هیچ‌جا اسم زهر رو نمی‌بره و «شوکران» رو نویسنده‌های بعدی اضافه کردن. سقراط جام رو گرفت و قبل از اینکه بخوره یه سوال دیگه پرسید. اجازه هست کمی از این رو به نیت خدایان روی زمین بریزم؟

مردی که جام رو آورده بود جواب داد که بیشتر از اندازه‌ی لازم آماده نکردن.

سقراط جام رو بی‌عجله و بی‌دغدغه سر کشید. دوستاش که تا اون لحظه جلوی اشکشون رو گرفته بودن دیگه نتونستن. سقراط بهشون گفت آروم و محکم باشن. راه رفت تا پاهاش سنگین شد و بعد دراز کشید. سرما آروم‌آروم از پاهاش بالا اومد.

قیمت یه سوال

سوال هر سه نفر ساده بود. اینکه کی می‌پرسید یه کم فرق داشت ولی فرق اصلی تو یقینی بود که هر سوال تکون می‌داد. سوال امیلی یقین چند تا درمانگر رو تکون داد، سوال مارشال یقین کل پزشکی رو و سوال سقراط یقین یه شهر رو. قیمت هر سوال رو کسی که پرسیده بود تنهایی داد ولی جوابش مال همه شد.

سرما که به زیر شکمش رسید سقراط پارچه‌ای رو که روی صورتش کشیده بود کنار زد. آخرین جمله‌اش درباره‌ی اسکلپیوس بود که خدای شفا بود: «کریتون، یه خروس به اسکلپیوس بدهکاریم. بدهیش رو بده، یادت نره.»

برای خواندن بیشتر

منابع و یادداشت‌ها

  • آزمایش امیلی رزا: Rosa L, Rosa E, Sarner L, Barrett S, “A Close Look at Therapeutic Touch,” JAMA 279(13), April 1, 1998, pp. 1005–1010. PubMed؛ جزئیات آزمایش از متن مقاله.
  • نقل‌قول‌های امیلی و واکنش‌ها: TIME, “Emily’s Little Experiment”؛ Wikipedia: Emily Rosa. رکورد گینس (۱۹۹۹) برای «مجله‌ی علمی یا پزشکی» ثبت شده. مادر امیلی Linda Rosa و ناپدریش Larry Sarner، هم‌بنیان‌گذار لمس‌درمانی Dolores Krieger و سردبیر JAMA، George Lundberg که حرفش رو تو تلویزیون زد، همه از گزارش TIME.
  • نقدهای آزمایش: جمع‌بندی نقدها؛ Cox, Alternative Therapies in Health and Medicine 9(1), 2003 (PubMed).
  • داستان مارشال و وارن، و لیوان: Barry Marshall، سخنرانی نوبل، ۲۰۰۵؛ زندگی‌نامه‌ی نوبل مارشال؛ زندگی‌نامه‌ی نوبل وارن. همسرش Adrienne و اینکه چند ماه قبل کلی از آزمایش بهش گفته بود ولی روزش رو نه: سخنرانی نوبل، ص ۲۶۹.
  • نگاه ۴۸ساعته و ظرف‌های کشت عید پاک: سخنرانی نوبل مارشال، صفحه‌های ۲۵۶ و ۲۵۷: ظرفی که سر ۴۸ ساعت چیزی توش نبود دور ریخته می‌شد؛ اون عید پاک ظرف‌ها از پنجشنبه ۸ آوریل تا سه‌شنبه ۱۳ آوریل تو انکوباتور موندن.
  • اولین کشت چقدر طول می‌کشه: Martín Alonso Bayona Rojas, “Microbiological conditions for culturing Helicobacter pylori,” Revista Colombiana de Gastroenterología 28(2), 2013 (SciELO)؛ کلونی‌ها معمولاً بعد از چهار تا هفت روز پیدا می‌شن.
  • رد شدن خلاصه‌ی ۱۹۸۳: Revista Española de Enfermedades Digestivas, 2006.
  • مقاله‌ها: Lancet، ۴ ژوئن ۱۹۸۳ (PubMed)؛ Lancet، ۱۶ ژوئن ۱۹۸۴ (PubMed)؛ آزمایش روی خود: Medical Journal of Australia 142، ۱۹۸۵.
  • توصیه‌ی ۱۹۹۴: NIH Consensus Conference (PubMed).
  • جایزه‌ی نوبل ۲۰۰۵: nobelprize.org.
  • پیشگوی دلفی و سوال‌پیچ کردن: افلاطون، آپولوژی، ۲۰e تا ۲۳b. Perseus.
  • شاکی‌ها و اتهام: آپولوژی، ۲۳e تا ۲۴c؛ شاکی‌ها Meletus، Anytus و Lycon بودن.
  • مهم‌ترین چیزها: آپولوژی، ۲۲c–e.
  • خرمگس: آپولوژی، ۳۰e.
  • تبعید، سکوت و زندگی وارسی‌نشده: آپولوژی، ۳۷c تا ۳۸a. این جمله بعد از رأی دادگاه گفته شده، موقع پیشنهاد مجازات.
  • بی‌عدالتی در شهادت: Miranda Fricker, Epistemic Injustice (Oxford University Press, 2007).
  • پارادایم: Thomas Kuhn, The Structure of Scientific Revolutions (1962)، فصل‌های ۶ تا ۸.
  • نگاه دیگه به پرونده‌ی مارشال: Paul Thagard, “Ulcers and Bacteria I & II,” Studies in History and Philosophy of Biological and Biomedical Sciences 29, 1998؛ How Scientists Explain Disease (Princeton, 1999).
  • ۳۰ رأی، غذای رایگان و جریمه: آپولوژی، ۳۶a تا ۳۸b. تعداد دقیق رأی‌ها (مثلاً ۲۸۰ به ۲۲۰) بازسازی مورخ‌هاست، نه عدد خود افلاطون.
  • زمینه‌ی سیاسی: Stanford Encyclopedia of Philosophy: Socrates؛ Aeschines, Against Timarchus 1.173 (Perseus).
  • ابرها: Aristophanes, Clouds، ۴۲۳ پیش از میلاد.
  • فکر کردن خطرناکه: Hannah Arendt, The Life of the Mind، جلد اول، «What Makes Us Think? The Answer of Socrates» (1978).
  • سفره‌ماهی برقی: افلاطون، منون، ۸۰a. Perseus.
  • سی روز انتظار: افلاطون، فایدون، ۵۸a تا ۵۸c؛ Xenophon, Memorabilia 4.8.2.
  • روز آخر، جام و آخرین جمله: افلاطون، فایدون، ۱۱۶b تا ۱۱۸a.
  • ترجمه‌ی فارسی: دوره‌ی آثار افلاطون، ترجمه‌ی محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، جلد ۱ (خوارزمی).