دربارهی حباب
من از اون آدمهاییام که با تصویر یاد میگیرن.
یه پاراگراف طولانی دربارهی یه مفهوم پیچیده رو میتونم سه بار بخونم و باز حس کنم یه چیزی کمه؛
ولی کافیه یکی یه شکل بکشه، یا یه نمودار جلوی چشمم تکون بخوره، تا یهو همهچی سر جاش بشینه.
ذهنم ویژواله و همیشه همینطور بوده.
واسه همین مدتها یه آرزوی ساده داشتم: کاش یه جایی بود که سوالهای مهم و پیچیده رو، همونهایی که جوابشون با یه تعریف دوخطی درنمیاد، نشونم بده.
نه فقط توضیح بده، نشون بده!
جایی که بتونم با یه مفهوم ور برم، یه عدد رو عوض کنم و ببینم چی میشه، تا واقعاً درکش کنم.
حالا سوال این بود که همچین جایی باید چه شکلی باشه؟
از پادکست تا وبلاگ
اولین فکری که به ذهنم رسید پادکست بود. قصه گفتن با صدا رو دوست داشتم و هنوزم دوستش دارم.
ولی مسئله اینجاست که پادکست دقیقاً همون چیزی رو نداره که من بیشتر از همه لازمش داشتم: تصویر.
نمیشه یه نمودار رو تو گوش کسی کشید!
بعد رفتم سراغ یوتیوب.
تصویر داشت، ولی یه جور دیگه محدود بود.
ویدیو رو فقط میشه تماشا کرد؛
سرعتش دست سازندهست، ترتیبش ثابته
و بیننده نمیتونه دست ببره تو چیزی که میبینه و خودش امتحانش کنه.
آخرش برگشتم سر جای اول: وبلاگ. همون چیزی که خیلیها فکر میکنن دورانش تموم شده.
ولی امروز یه صفحهی وب فقط متن نیست. میتونه نمودار داشته باشه، شبیهسازی داشته باشه، یه دکمه داشته باشه که خواننده فشارش بده و ببینه چی عوض میشه.
مثل همین: لایهی این حباب رو نازک کنید
تازه خواننده هر جا بخواد میایسته، برمیگرده عقب و با سرعت خودش جلو میره.
حباب از همینجا شروع شد.
هر سوالی که ذهنم رو درگیر میکنه تبدیل میشه به یه مقالهی تعاملی؛ قصهای که میشه باهاش بازی کرد، باهاش ارتباط گرفت و ازش یاد گرفت. برای خودم هم جاییه که چیزهای جالب و هیجانانگیزی رو که پیدا میکنم توش بذارم.
ولی چرا اسمش حبابه؟
چرا حباب
به نظر من هیچچیز تو این دنیا قطعی نیست. درستی همیشه نسبیه؛
یه چیزی ممکنه همین الان، تو همین لحظه، درست باشه، ولی با گذشت زمان دووم نیاره.
با این سرعتی که دانش بشر داره عوض میشه، هر چیزی که امروز درسته ممکنه مثل یه حباب تو چند ثانیه بترکه و دیگه نباشه.
اگه از دور به تاریخ نگاه کنیم، کل دانش بشری هم همینطوره. یه چیز درخشان و شکننده که فعلاً سر پاست
و تو مقیاس زمان، عمرش واقعاً اندازهی عمر یه حبابه.
(اگه میخواید بدونید یه حباب واقعی چطور همین چند ثانیه دووم میاره، اینجا دربارهاش نوشتم.)
هر مقالهی این وبلاگ هم یکی از همین حبابهاست: چیزی که امروز، با بهترین منابعی که پیدا کردم، فکر میکنم درسته.
شاید فردا بترکه.
ولی تا وقتی هست، میشه از نزدیک نگاهش کرد، رنگهاش رو دید و پرسید اصلاً چطور تا اینجا سر پا مونده.
ج.عظیمی
حقیقتهایی که ترکیدن: سالها و منابع
| باور | جا افتاد | ترکید | یادداشت |
|---|---|---|---|
| چهار خلط بدن | حدود ۴۰۰ پ.م.، بقراط | ۱۸۵۸، پاتولوژی سلولی ویرشو | باورش آرومآروم کمرنگ شد؛ نظریهی میکروبی بیماری کارش رو تموم کرد. |
| زندگی از هیچ | حدود ۳۵۰ پ.م.، ارسطو | ۱۸۶۲، فلاسکهای پاستور | آخرین شکها رو آزمایشهای تیندال تو دههی ۱۸۷۰ برطرف کردن. |
| زمین وسط عالمه | حدود ۱۵۰، المجسطی بطلمیوس | ۱۵۴۳، کتاب کوپرنیک | پذیرفتنش بیشتر طول کشید و کار گالیله، کپلر و نیوتن رو لازم داشت. |
| فلوژیستون، روح آتش | ۱۷۰۳، اشتال | ۱۷۸۹، کتاب شیمی لاووازیه | پریستلی تا آخر عمر ولش نکرد. |
| اتر، دریای نور | حدود ۱۸۱۸، فرنل | ۱۸۸۷، آزمایش مایکلسون و مورلی | با نسبیت خاص اینشتین تو ۱۹۰۵ دیگه نیازی بهش نموند. |
| قارهها تکون نمیخورن | حدود ۱۸۵۰، زمینشناسهای قرن نوزدهم | ۱۹۶۳، نوارهای مغناطیسی کف اقیانوس | وگنر سال ۱۹۱۲ حرکت قارهها رو مطرح کرد و حرفش رو رد کردن؛ اواخر دههی ۱۹۶۰ بالاخره قبولش کردن. |
| زخم معده کار اسید و استرسه | ۱۹۱۰، شوارتز: «اسید نباشه، زخم نیست» | ۱۹۹۴، توصیهی NIH به درمان با آنتیبیوتیک | کشف باکتری مال ۱۹۸۲ بود؛ پذیرفتنش دوازده سال طول کشید. |
| جهان ثابت و ابدی | ۱۹۱۷، ثابت کیهانشناختی اینشتین | ۱۹۲۹، مقالهی هابل | بخش «ابدی» با نظریهی حالت پایدار تا ۱۹۶۵ زنده موند. |